تبليغاتX
رابطه ی علم با انسانیت
+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم تیر 1389ساعت 14:46  توسط ژوان رادمنش  | 
 
انسان از نظر عرفاى اسلامى:
  عرفاى اسلامى کمال انسان را در سیر و سلوک الى الله و رسیدن به لقاءالله مى­دانند و از نظر فیلسوفان و حکماى اسلامى کمال انسان، یکى در حکمت است و دیگر در عدالت. مقصودشان از عدالت، عدالت اخلاقى است (عدالت اجتماعى تابع عدالت اخلاقى است) یعنى در میان قوا و غرائز انسان تعادل و توازن بر قرار باشد و این قوا و غرائز تحت حکومت قوّه عاقله باشد؛ یعنى عقل مسلّط بر سائر قوا و غرائز باشد. پس انسان کامل از نظر حکما، انسانى است که عقلش در مسائل علمى و نظرى حکیمانه باشد و در مسائل عملى انسانى معتدل باشد؛ یعنى داراى اخلاق نیک باشد.
  از طرفی می­توان گفت همه این موارد، معیارهای انسانیت است و نباید تنها یک معیار را قرار دهیم. در آموزه­های دینی اسلام به همه این موارد اشاره شده و به برخی از موارد که اهمیت بیشتر دارد تأکید بیشتری شده است.
اگر مراد از سؤال «انسانیت انسان در چیست» شناخت حقیقت انسان است در جواب باید عرض کنیم که انسانیت انسان به روح او است؛ چون از نظر فلسفى براى ما ثابت شده که «شیئیّت شیء به صورت او است» تا آن هست شیء باقى است و چون از بین رفت شیء هم از میان خواهد رفت. شکى نیست که قرآن انسان را مرکّب از روح و بدن مى­داند و آیه « فَإِذَا سَوَّیتُهُ وَنَفَخْتُ فِیهِ مِنْ رُوحِی»[3] « هنگامی که کار آن را به پایان رساندم و در او از روح خود (یک روح شایسته و بزرگ) دمیدم». از این آیه و آیات دیگر استفاده مى شود که حقیقت روح چیزى غیر از بدن است و تا آن نباشد انسان به وجود نمى آید.[4] پس هر چیزی که کمال برای روح باشد، کمال انسانی محسوب می شود.
+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم بهمن 1388ساعت 16:7  توسط ژوان رادمنش  | 

ملاک انسانیت چیست؟

‏نظریات مختلفى درباره انسانیّت انسان و کمال او مطرح شده است. برخى کمال انسانى را در برخوردارى از رفاه و رسیدن به کمال مادى انسان مى پندارند. برخى دیگر دورى از مادیات و رسیدگى به بُعد روحى و معنوى و ارتفا به کمالات معنوی. برخى کمال انسان را در اعتدال و ارزش گذارى و سرمایه گذارى در دو بُعد مادى و معنوى (دنیوى و اخروی) مى دانند. دنیا را به اندازة ارزش دنیا ارج بنهیم و آخرت و معنویت را به اندازة ارزش آن ارج بگذاریم.
دربارة ‌ملاک و معیار انسانیت شهید مطهرى مى فرماید: «اگر از نظر زیست شناسى بخواهیم معیار انسانیت را به دست بدهیم، کار ساده و آسانى است. در زیست شناسى فقط جسم انسان مطرح است. در آن جا بحث مى کنند که انسان میان رده هاى مختلف حیوانات در چه رده اى است، مثلاً پستاندار است یا ... .
با مقیار زیست شناسى همة افراد بشر که روى زمین هستند،‌ با دو پا راه مى روند، پهن ناخن هستند، حرف مى زنند، عاقل اند، ولى در علوم انسانی، انسانیت به کمال او است. انسانى که از نظر علوم انسانی، از نظر علوم اخلاقى و اجتماعى به کمالاتى دست یافته باشد، قابل ستایش و تعظیم است. این همان مسئلة بسیار مهمى است که از قدیم در علوم انسانی، نیز در ادیان و مذاهب مطرح است، مثلا‍ً قرآن انسان هایى را برتر و بالاتر از فرشته و شایستة سجودیت ملائک مى داند، چنانکه مى گوید: «ما به فرشتگان گفتیم به آدم سجده کنید». ولى در مورد برخى انسان ها مى گوید: چهار پایان بر آنان برترى دارند. باید دید چه معیار هایى است که این مقدار تفاوت را به وجود آورده است؟
از نظر مکتب مادی، انسان برتر و انسان فروتر و ملاک برترى و ملاک فروترى چیست؟ آیا مى توانیم علم را ملاک و معیار انسانیت قرار بدهیم و بگوییم انسان ها از نظر زیست شناسى با هم مساوى هستند ولى مرز میان انسان برتر و انسان فروتر، علم و دانش است.
بنابراین نظریه، دانش آموز کلاس اوّل از کسى که هنوز به مدرسه نرفته، انسان تر است،‌ یا کسى که به دانشگاه مى رود، از کسى که به دبیرستان مى رود انسان تر خواهد بود.
نظریة دیگر این است که انسانیت به دانش نیست. البته دانش شرطى است براى انسانیت و جایگاه و ارزش خود را دارد، ولى خُلق و خوى انسانى مایة برترى وارزش انسانى مى شود. این نظریه طرفداران بیشترى دارد. در این نظریه اوّلین حرفى که در معیار انسانیت مطرح است انسان دوستى است. انسانى برتر است که انسان دوست باشد. با این ملاک ابوذر از معاویه برتر و انسان تر است، زیرا ابوذر از نظر خُلق و خوی انسان دوستى و فداکارى براى انسان ها بر معاویه اى که هواپرست و خود پسند و خودخواه بود، برترى دارد و انسان تر است، چون ملاک انسانیت در ابوذر بیشتر از معاویه است. همین طور امیرالمؤمنین(ع) از نظر اخلاقى اگر با دیگران مقایسه شود ملاک برترى در او هویدا است. او در نامه اى به عثمان بن حنیف فرمود: «باور نمى کردم که فرماندار من پاى در مجلسى بگذارد که فقط از اشراف و سرمایه داران دعوت شده و از محرومان و مستضعفان دعوت نشده است».
وى درد مردم را از درد خودش بیشتر احساس مى کرد و به سرنوشت انسان ها مخصوصاً محرومان مى اندیشید. بعضى دیگر معیار انسانیت انسان را آزادى و حریّت انسان مى دانند، یعنى به هر اندازه که فرد بتواند آزاد زیست کند، انسان است.
البته این نظر به عنوان جزئى یا شرطى از انسانیت درست است، ولى به عنوان این که معیار انسانیت باشد، صحیح نیست. از نظر اسلام همان طور که به محبّت انسان ها نسبت به یکدیگر ترغیب شده، آزادى هم تقدیس شده است.
معیار دیگر براى انسانیت، مسئولیت و تکلیف است. مى گویند انسان کسى است که احساس تکلیف بکند و بداند مسئول جامعة‌ خویش است.(1)
عرفاى اسلامى کمال انسان را در سیر و سلوک الى الله و رسیدن به لقاءالله مى دانند و از نظر فیلسوفان و حکماى اسلامى کمال انسان، یکى در حکمت است و دیگر در عدالت. مقصودشان از عدالت، عدالت اخلاقى است (عدالت اجتماعى تابع عدالت اخلاقى است) یعنى در میان قوا و غرائز انسان تعادل و توازن بر قرار باشد و این قوا و غرائز تحت حکومت قوّة عاقله باشد، یعنى عقل مسلّط بر سائر قوا و غرائز باشد. پس انسان کامل از نظر حکما، انسانى است که عقلش در مسائل علمى و نظرى حکیمانه باشد و در مسائل عملى انسانى باشد معتدل، یعنى داراى اخلاق نیک باشد.(2)
از طرفی می توان گفت همة این موارد، معیارهای انسانیت است و نباید تنها یک معیار را قرار دهیم. در آموزه های دینی اسلام به همة این موارد اشاره شده و به برخی از موارد که اهمیت بیشتر دارد تأکید بیشتری شده است.
اگر مراد از سؤال «انسانیت انسان در چیست» شناخت حقیقت انسان است، در جواب باید عرض کنیم که انسانیت انسان به روح او است، چون از نظر فلسفى براى ما ثابت شده که «شیئیّت شیء به صورت او است». تا آن هست، شیء باقى است و چون از بین رفت، شیء هم از میان خواهد رفت. شکى نیست که قرآن انسان را مرکّب از روح و بدن مى داند و آیة «فإذا سویته و نفخت فیه من روحی؛(3) چون او را موزون کردم، از روح خود در او دمیدم». از این آیه و آیات دیگر استفاده مى شود که حقیقت روح چیزى غیر از بدن است و تا آن نباشد انسان به وجود نمى آید.
پس هر چیزی که کمال برای روح باشد، کمال انسانی محسوب می شود.
---------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
1. شهید مرتضى مطهری، گفتارهاى معنوی، ص 221 به بعد، با تلخیص و اضافات.
2. مرتضى مطهری، تکامل اجتماعى انسان، ص 140 تا 156، با تلخیص.
3. حجر (15) آیه 29.

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام دی 1388ساعت 20:40  توسط ژوان رادمنش  | 
     

توصیه به علم در اسلام :

در این‏که در اسلام راجع به علم تأکید و توصیه شده و در کمتر موضوعی و شاید نسبت به هیچ موضوعی، این قدر توصیه و تأکید نشده، بحثی نیست.
گذشته از آیات قرآن کریم، مؤکدترین و صریح‏ترین توصیه‏های رسول خدا، درباره علم است. این جمله از مسلمات همه مسلمان‏هاست که رسول خدا فرمود: «تعلم و دانشجویی، بر هر مسلمانی فرض و واجب است» و اختصاص به طبقه‏ای و جنسی خاص ندارد. هر کس مسلمان است، باید دنبال علم برود.
همچنین پیامبر فرمود: «علم را پی‏جویی کنید؛ گرچه مستلزم این باشد که تا چین سفر کنید؛ یعنی علم، مکان معینی ندارد و در هر نقطه جهان که علم هست، بروید و اقتباس کنید و نیز فرمود: «سخن علمی و حکیمانه و متقن، گم‏شده مؤمن است؛ هر جا آن را بیابید، آن را مال خودش می‏داند و برمی‏دارد»؛ یعنی اهمیت نمی‏دهد که طرف کیست؛ مسلمان است یا کافر؛ همان‏طور که آدمی که مال خود را گم کرده، در دست هر کس ببیند، معطل نمی‏شود و برمی‏دارد، مؤمن نیز علم را مال خود می‏داند و در دست هر کس ببیند، آن را می‏گیرد.

کدام علم؟
 
منظور اسلام از علم، چه علمی است؟ ممکن است کسی بگوید مقصود از همه این تأکیدها و توصیه‏ها، علم خود دین است؛ یعنی همه به این منظور گفته شده که مردم به خود دین عالم شوند. اگر نظر اسلام از علم، علم دین باشد، در حقیقت، به خودش توصیه کرده و درباره علم به معنی اطلاع بر حقایق کائنات و شناختن امور عالم، چیزی نگفته و اشکال به حال اول باقی می‏ماند؛ زیرا هر مسلکی، هر اندازه هم ضدعلم باشد و با آگاهی و اطلاع و بالا رفتن سطح فکر و معلومات مردم مخالف باشد، با آشنایی با خودش مخالف نیست؛ بلکه خواهد گفت با من آشنا باشید و با غیر من آشنا نباشید. پس اگر منظور اسلام از علم، خصوص علم دینی باشد، باید گفت موافقت اسلام با علم، صفر است و نظر اسلام درباره علم، منفی است.
برای کسی که درست با اسلام و منطق اسلام آشنا باشد، جای این احتمال نیست که بگوید نظر اسلام درباره علم منحصرا علوم دینی است. این احتمال، فقط از ناحیه طرز عمل مسلمین در قرن‏های اخیر - که تدریجاً دایره معلومات را کوچک‏تر کردند و معلومات خود را محدود کردند - پیدا شده و الا آن‏جا که می‏فرماید حکمت گم‏شده مؤمن است، پس آن را به چنگ آورید، گرچه بخواهید از دست مشرکان بگیرید، معنی ندارد که خصوص علوم دینی مقصود باشد. مشرک را با علوم دین چکار؟ در جمله «اُطُلُبوا الْعِلْمَ وَلَوْ بِالصَیِن»، چین به عنوان دورترین نقطه و یا به اعتبار این‏که در آن ایام یکی از مراکز علم و صنعت جهان بود، یاد شده و قدر مسلم این است که چین نه در آن زمان و نه در زمان‏های دیگر، مرکز علوم دینی نبوده است.
گذشته از همه اینها، در متن سخنرانی رسول اکرم صلی‏اللّه علیه و آله، تقیید و تحدید و تفسیر شده که مقصود چه علمی است؛ اما نه تحت عنوان این‏که فلان علم باشد یا فلان علم؛ بلکه تحت عنوان علم نافع، علمی که دانستن آن، فایده برساند و ندانستن آن، ضرر برساند. هر علمی که متضمن فایده باشد، آن علم از نظر اسلام، خوب و مورد توصیه و تشویق است.
پس باید دید که اسلام، چه چیز را فایده و چه چیز را ضرر می‏داند. هر علمی که به منظوری از منظورهای فردی یا اجتماعی اسلام کمک کند و ندانستن آن سبب زمین خوردن آن منظور گردد، آن علم را اسلام توصیه می‏کند و هر علمی که در منظورهای اسلامی تأثیر ندارد، اسلام درباره آن علم، نظر خاصی ندارد، و هر علم که تأثیر سوء دارد، اسلام باآن مخالف است.

منطق قرآن :
                
 
منطق قرآن درباره علم، به شکلی است که قابل تخصیص و اختصاص نمی‏باشد. قرآن، علم را نور و جهل را ظلمت می‏داند و می‏فرماید که مطلقاً، نور بر ظلمت ترجیح دارد.
قرآن صریحاً مسائلی را به عنوان موضوع مطالعه و تفکر پیشنهاد می‏کند. این موضوعات، همان‏هاست که نتیجه مطالعه آنها، همین علوم طبیعی، ریاضی، زیستی، تاریخی و غیره است که امروز در دنیا می‏بینیم. خداوند در سوره بقره، آیه 164، می‏فرماید:
«در آفرینش آسمان‏ها و زمین، در گردش شب و روز، در حرکت کشتی بر روی آب که به وسیله آن بشر منتفع می‏گردد، آمدن و ریزش باران که سبب حیات زمین می‏گردد، حیواناتی که در روی زمین در حرکتند، گردش بادها و حالت مخصوص ابرها که در میان زمین و آسمان معلقند، در همه اینها، نشانه‏های قدرت و حکمت پروردگار است» (یعنی همه اینها، قوانین و نظاماتی دارند و شناختن این نظامات، شما را به توحید نزدیک می‏کند).
قرآن صریحاً مردم را به مطالعه در این امور توصیه کرده و می‏دانیم که مطالعه همین‏هاست که منجر به علم فلک و ستاره‏شناسی، زمین‏شناسی، دریاشناسی، علم کائنات جوّیّه، حیوان‏شناسی و غیره شده است. در سوره جاثیه، آیه 2 و سوره فاطر، آیه 27 و بسیاری از آیات دیگر نیز نظیر این آمده است.
قرآن کتابی است که اولین مرتبه که نازل شد، سخن خود را با «خواندن»، «علم» و «کتابت» آغاز کرد. وحی قرآن، با تذکر اینها آغاز گشت:
«بخوان به نام پروردگارت؛ آن که آفرید؛ انسان را از خون بسته آفرید؛ بخوان و پروردگار تو کریم‏ترین کریمان است که آموزانید نوشتن با قلم».1

توحید و علم :
                              
                           

اسلام دینی است که با توحید آغاز می‏گردد و توحید مسئله‏ای است تعقلی که تقلید و تعبد در آن جایز نیست؛ حتماً باید تعقل و استدلال و تفلسف در آن باشد. اگر اسلام از ثنویت یا تثلیث آغاز شده بود، نمی‏توانست ورود در آن مبحث را آزاد بگذارد و چاره‏ای نبود از این‏که آن را منطقه ممنوع اعلام کند؛ ولی از توحید آغاز شده که نه تنها آن را منطقه ممنوع نمی‏داند، بلکه منطقه‏ای لازم‏الورود می‏داند. مدخل این منطقه هم از نظر قرآن، تمام صفحه کائنات است و کارت ورودی آن، علم و تحصیل است. ابزار و وسیله گردش در این منطقه، قوه تفکر و استدلال منطقی است.
اینها همه قرائنی است که نشان می‏دهد نظر اسلام منحصرا علوم دینی نیست. از قدیم این مطلب مطرح بوده که منظور اسلام از علمی که آن را فریضه و واجب خوانده چیست؟ هر دسته‏ای خواسته‏اند کلام پیغمبر را به همان رشته معلوماتی که خودشان داشته‏اند، تطبیق کنند. متکلمین گفته‏اند که مقصود، علم کلام است. مفسرین گفته‏اند که مقصود، علم تفسیر است. محدثین گفته‏اند که مقصود علم، حدیث است. فقها گفته‏اند که مقصود، علم فقه است که هر کسی باید یا مجتهد باشد یا مقلد. علمای اخلاق گفته‏اند که مقصود، علم اخلاق و اطلاع از منجیات و مهلکات است. متصوفه گفته‏اند که مقصود، علم سیر و سلوک و توحید عملی است. غزالی بیست قول در این زمینه نقل می‏کند؛ ولی همان‏طور که محققین گفته‏اند، مقصود، هیچ یک از این علوم بالخصوص نیست. اگر مقصود علم خاصی بود، پیغمبر به همان علم تصریح می‏کرد؛ مقصود، هر علم مفید و سودمندی است که به کار می‏خورند.

علم، وسیله است یا هدف؟

توجه به یک نکته، اشکال را به خوبی حل می‏کند و کاملاً می‏توانیم بفهمیم که منظور اسلام، چیست. اولاً باید دید که علم از نظر اسلام، هدف است یا وسیله. بدون شک، بعضی از علوم هدف است؛ مثل معارف ربوبی و خداشناسی و آن‏چه از شئون خداشناسی شمرده می‏شود؛ مثل معارف مربوط به خودشناسی و معاد. از اینها که بگذریم، سایر علوم، وسیله‏اند؛ نه هدف؛ یعنی هر علمی از آن جهت لازم و مفید است که مقدمه و وسیله انجام یک عمل و یک وظیفه است. همه علوم دینی - به استثنای معارف الهی - از قبیل علم اخلاق و فقه و حدیث، همین‏طورند؛ یعنی همه وسیله‏اند نه هدف؛ تا چه رسد به مقدمات ادبی و منطق معمولی که در مدارس دینی خوانده می‏شوند.
فقها و علمای دینی می‏گویند: وجوب علم، تهیّؤی است؛ یعنی از آن جهت واجب است که آمادگی و تهیّؤ می‏دهد برای کاری که موافق با منظور اسلام است؛ حتی خود یادگرفتن مستقیم مسائل عملیه، یعنی احکام و مسائل نماز و روزه و خمس و زکات و حج و طهارت که معمولاً در رساله‏های عملیه ذکر می‏شوند، فقط برای این است که شخص بتواند و آماده بشود که وظیفه دیگری را درست انجام دهد؛ مثلاً یک نفر مستطیع که می‏خواهد به حج برود، باید یاد بگیرد تا آمادگی و تهیّو پیدا کند که مراسم حج را درست انجام دهد.
وقتی که این اصل را دانستیم، نوبت به اصل دیگر و مطلب دیگر می‏رسد و آن این‏که اسلام چگونه دینی است و چه هدف‏هایی دارد و چگونه جامعه‏ای می‏خواهد؟ منظورهای اسلامی، چه اندازه وسعت دارند؟ آیا اسلام تنها به چهار تا مسائل عبادی و اخلاقی قناعت کرده یا دامنه و دستورهای این دین، گسترش یافته است در همه شئون حیاتی بشر و در همه شئون حیاتی و اجتماعی و اقتصادی و سیاسی بشر، نظر دارد و در همه آنها منظور و هدف‏هایی دارد که باید تأمین گردد؟ آیا اسلام می‏خواهد که جامعه مسلمان مستقل باشد یا اهمیت نمی‏دهد که زیردست و محکوم باشد؟ بدیهی است که اسلام جامعه‏ای مستقل، آزاد، عزیز، سربلند و مستغنی می‏خواهد.
مطلب سومی را هم باید بشناسیم و توجه کنیم و آن این‏که امروز دنیا بر پاشنه علم می‏چرخد. کلید همه حوایج، علم و اطلاع فنی است و بدون علم، نمی‏توان جامعه‏ای غنی، مستقل، آزاد، عزیز و قوی به وجود آورد. بنابراین، خود به خود نتیجه می‏گیریم که در هر زمانی، خصوصاً در این زمان، واجب است بر مسلمین که همه علومی را که مقدمه رسیدن به هدف‏های اسلامی هستند، فراگیرند و کوتاهی نکنند.
با این مقیاس، می‏توانیم همه علوم مفید را علوم دینی بدانیم و می‏توانیم بشناسیم که چه علمی واجب کفایی است و چه علمی واجب عینی و می‏توانیم بفهمیم که در یک زمان، ممکن است خواندن یک علمی از اوجب واجبات باشد و در زمانی دیگر، آن‏طور نباشد. این، بستگی به میزان هوشیاری و توجه کسانی دارد که در هر زمانی اجتهاد می‏کنند و به استنباط احکام می‏پردازند.


 

منابع:                                        

1. سوره ی علق، آیه 1-4

2. بیست گفتار

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام دی 1388ساعت 20:39  توسط ژوان رادمنش  | 
  

انسانیت در انسان اصالت و استقلال دارد، صرفاً انعکاسی از زندگی حیوانی او نیست. علم و ایمان دو رکن از ارکان اساسی انسانیت انسان است.
در رابطه‌ علم و ایمان از دو ناحیه می‌توان سخن گفت: یکی اینکه آیا تفسیر و برداشتی که ایمانزا و آرمانخیز باشد و در عین حال مورد تأیید منطق باشد وجود دارد یا تمام تفکراتی که علم و فلسفه به ما می دهد همه بر ضد ایمان‌ها و دلبستگی ها و امیدها است؟
این همان مسئله ای است که تحت عنوان جهان بینی مطرح می‌شود. ناحیه‌ دیگر ناحیه‌ تاثیرات علم از یک طرف ایمان از طرف دیگر بر روی انسان است.
آیا علم به چیزی می‌خواند و ایمان به چیز دیگری ضد آن، آیا علم ما را به سویی می برد و ایمان به سویی دیگر؟
هرگز چنین نیست بلکه :
علم ابزار می سازد و ایمان مقصد.
علم توانستن است و ایمان خوب خواستن.
علم زیبایی اندیشه است و ایمان زیبایی احساس.
علم طبیعت ساز است و ایمان انسان ساز.
علم می نمایاند که چه هست و ایمان الهام می بخشد که چه باید کرد.
علم انقلاب برون است و ایمان انقلاب درون.
علم روشنایی و توانایی می بخشد و ایمان عشق و امید و گرمی.
علم جهان را سازگار می کند و ایمان انسان را با خودش.
علم نیروی منفصل می دهد و ایمان نیروی متصل.
علم امنیت برونی می دهد و ایمان امنیت درونی.
علم زیبایی عقل است و ایمان زیبایی روح.
علم در مقابل هجوم بیماری ها، سیل ها، زمزمه ها و طوفان ها ایمنی می دهد و ایمان در مقابل اضطراب ها، تنهایی ها، احساس بی پناهی ها ، پوچ انگاری ها.
علم وجود انسان را به صورت افقی گسترش می دهد و ایمان به شکل عمودی بالا می برد.
علم جهان را جهان آدمی می کند و ایمان روان را روان آدمیت می سازد. 

منبع:nabi-iran

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام دی 1388ساعت 20:34  توسط ژوان رادمنش  | 
 

 علم چيست؟  

 به دو معني به كار مي رود:

يكي به معني دانش و معرفت. به اين معنا اخلاق، دين، تاريخ، سياست، و حتي هر گونه شناخت و آگاهي، علم محسوب مي شود. چنان كه گاهي مي گوييم: من به فلان اتفاق علم دارم.يعني از آن اتفاق خبر دارم.معناي ديگر علم، دانش و معرفت خاصي است كه يا از طريق عقل حاصل مي شود مانند رياضيات، و يا از طريق تجربه و آزمايش مانند فيزيك و شيمي و روان شناسي و جامعه شناسي. مقصود ما از علم در اين جا، معناي دوم علم است.

هر علمي، مجموعه اي است از مسائل مرتبط با موضوع آن علم كه حول آن موضوع سازمان يافته اند. مثلا، علم فيزيك، مجموعه مسائل و قوانيني است كه حول موضوع آن، يعني پديده هاي طبيعي و روابط حاكم بر آن ها، سازمان يافته اند: همه علوم؛ چه عقلي و چه تجربي، اصول و قواعدي دارند كه در ميان همه آن ها مشترك است.براي نمونه، همه علوم، به امور كلي مربوطند؛ يعني در پي كشف قوانيني هستند كه در همه حال صادق باشد. مثلا هندسه راجع به همه مثلث ها به طور كلي بحث مي كند و مثلث خاصي مورد نظر آن نيست. و يا فيزيك ميكوشد قوانين جاذبه را كشف نمايد؛ چرا كه ميخواهد به چيزي دست يابد كه در همه حال صادق باشد و در هيچ شرايطي تغيير نكند. به همين ترتيب، در شيمي گفته مي شود كه همه آب ها در شرايط معين، در دماي صد درجه به جوش مي آيند و اين يك قانون هميشگي است.

اساسا اگر علمي چنين نباشد، علم محسوب نمي گردد. البته ميان علوم عقلي با علوم تجربي تفاوت هاي زيادي وجود دارد.علوم عقلي با انتزاع عقلاني پديد مي آيند. عقل، جنبه اي خاص از عالم خارج را انتزاع مي كند و آن را موضوع قرار داده و سپس درباره آن بحث كرده و آن را گسترش مي دهد.مثلا، رياضيات، علمي است كه درباره مفهوم عدد صحبت مي كند. خود اين مفهوم، حاصل انتزاع عقل از عالم خارج است. ما در عالم خارج، چيزي به نام عدد نداريم، بلكه پس از مشاهده چيز هاي مختلف، و با تلاش فكري به اين مفهوم دست مي يابيم. اما علوم تجربي، به بررسي پديدار ها مي پردازند و در پي كشف قوانين حاكم بر اين پديدارها هستند.

البته آن ها نيز از اصول عقلي پيروي مي كنند، اما فعاليت اين علوم، عقلي محض نيست؛ آن ها بر اساس مبادي و قواعد عقلي به آزمايش و مشاهده عالم خارج مي پردازند؛ در حالي كه علوم عقلي، هم اصولشان عقلي است و هم آنچه در باره آن تحقيق مي كنند.

منبع:nabi-iran

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام دی 1388ساعت 20:32  توسط ژوان رادمنش  | 
 

منبع: پيام علمي حضرت آيت الله جوادي آملي به اولين هم‌انديشي عرفان و دانشجو

بسم اللّه الرحمن الرحيم و إياه نستعين
حمد خداي حميد را سزاست و تصليه پيامبر محمود و اهل بيت مَحْمِدَت و طهارت او را رواست و مذمّت دشمنان آنها را بجاست؛ به آن ذوات قدسيِ عصمت مدار تولّي داريم و از معاندان آنان تبرّي مي‌نماييم.
 از خداي سبحان که بهترين معروف و نهايت آرزوي عارف است، مسئلت مي‌کنيم، توفيق معرفت کامل عطا کند که از تثليث شهود عارف و معروف و عرفان نجات يابيم و از تثنيه مشاهده عرفان و معروف برهيم و به توحيد ناب رؤيت معروف محض برسيم و در سفر رابع، همه چيز را از منظر همان واحدِ اَحَد ببينيم، تا جهاني منزّه از تبعيض و جامعه‌اي مُبرّاي از فساد و سرزميني مُطهّر از فقر بسازيم و جزء ياران راستين حضرت ختمي امامت، بقية اللّه (ارواح من سواه فداه) باشيم.
آنچه در اين پيام کوتاه ارائه مي‌شود، نکاتي است پيرامون دانش و عرفان که عنايت به آنها براي پژوهشگران بي‌اثر نيست. يکم. راه عرفان واقعي از تمام مقاطع راه معرفت‌شناسي جداست و تحت هدايت و حمايت معرفت وحياني است که سلطان علوم و ملکه معارف ممکن است؛ اما مطلب اول، يعني استقلال عرفان از همه مراحل دانش حصولي براي آن است که معرفت حسّي و تجربي که در علوم طبيعي کارآمد است و دانش خيالي و وهمي و عقلي که در معرفت رياضي راه‌گشاست، و علم عقلي تجريدي بدون دخالت ترسيم، تصوير و کم و کيف طبيعي و رياضي که در دانش حکمت و کلام، و نيز برتر از آنها در علم عرفان نظري و استدلالي معمول و موجّه‌اند، همگي از سنخ مفهوم، وجود ذهني و علم حصولي‌اند و مسئول آنها عقل نظري است که با دستمايه معقولات اوّلي و ثانوي و با سرمايه مزجات مفاهيم ذهني، سوداگري حصولي دارد نه حضوري، و تجارت حمل اوّلي دارد نه حمل شايع، و کالاي منسوج او فقط جامه ذهن را تأمين مي‌کند و هرگز به عين صادر نمي‌شود تا کسوت آن را تضمين نمايد.


+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام دی 1388ساعت 20:21  توسط ژوان رادمنش  | 

 

"آلبرت اينشتين دانشمند برجسته در يکي از نوشته هاي خود مي نويسد:


"زيبا ترين احساسي را که انسان مي تواند تجربه کند، احساس عرفاني است و اين منبع هر علم حقيقي است."


تمام  دانشمندان برجسته و هنر مندان بزرگ?کشف وشهود را وسيله دستيابي به بهترين نظريه علمي? اختراعات و اکتشافات ويا خلق آثار هنري ماندني وجاويدان دانسته اند.


اينشتين مي گويد که عاليترين وظيفه يک دانشمند فيزيک، کشف قوانين کلي و اساسي است که به صورتي مي توان با انها تصويري از جهان ساخت.ولي براي دست يافتن به اين قوانين راه راست ومستقيمي وجود ندارد و تنها راه کشف وشهود است.اين راه خود مبتني بر نظمي است که در وراي ظواهر طبيعي وجود دارد و به وسيله تجربه محسوس تر ميگردد.


مي توان دقيقا رگه هاي عرفان را در اين گفته اينشتين پيدا کرد.به عبارت ديگر مي توان  احساس عارفانه را به پژوهش هاي علمي واحساسهاي هنري پيوند زد واز عرفان که به معني شناخت عاليترين صورت و حقيقت هستي است ، براي کشفيات علمي وهنري استفاده کرد و اين دو شناخت عالي بشري يعني علم وعرفان را متحد کرد .


فيزيکدانان مدلهاي رياضي خلق مي کنند تا تا نيروهاي طبيعت را تعريف وکنترل کنند .اما فيزيکدانان با آزمايش بر روي اتم وطبيعت غايي عالم?به همان نتايجي مي رسند که تعليمات عرفاني مي رسد.دانشمندان  براي خلق يک تئوري واحد در مورد عالم، خواه ناخواه به انديشه وتعاليم عرفاني مي رسند واين خود پايه اساسي يگانگي علم وعرفان واتحاد دانشمند و عارف است" .


لازم به ذکر است حتي اينشتين در اواخر عمر خويش ادعا مي کرد به اصول وقوانين خاصي (خيلي مهمي) دست يافته است ولي نميتواند به زبان فيزيک بيان کند.


منبع: "انديشه هاي کوانتوي مولانا " تاليف دکتر محسن فرشاد

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام دی 1388ساعت 20:15  توسط ژوان رادمنش  | 
 

گروهي مي‌پندارند که لازمه ‌ي تسلط برنامه ‌ي مذهب بر زندگي آن است که دانش‌هاي مادي از اجتماع رخت بر بندد و بشر از نتايج سودمند اين دانش‌ها بي‌بهره‌ بماند. اين اشتباه متأسفانه در غرب و در تاريخ مدنيت آن متکي بر واقعيت تاريخي ممتدي است.


دين دشمن دانش و تمدن نيست بلکه فقط چارچوبي است که دانش و تمدن بايد داخل آن قرار گيرند و محوري که بايد برگرد آن دور زنند و خلاصه برنامه‌اي که بايد از آن پيروي کنند و ميان تمام اديان اسلام وسيعترين آزادي‌هاي فکري و رواني را در برابر اين جهان مادي و همه قوانين و نيروها و ذخيره‌هاي آن به بشر عطا کرده است تا بشر در قلمرو پهناور اين عالم، رشته‌ي کار و ابتکار را از دست ندد و جانشين خداوند در زمين باشد.


از همين جهت بود که در سايه‌ي تعاليم زندگي ساز اسلام تمدني پديد آمد، آن چنان درخشنده و وسيع که تا سر حد امکانات مادي و تا آنجا که ابزار و وسايل آن روزگار اجازه مي‌داد کليه‌ي لوازم ابتکاري يک تمدن کامل را دارا بود.


 اسلام، از يک سو پيشرفت و ترقي وسايل و ابزار مادي را که دائماً در تطور و رو به تکامل و پيشرفت از جاده‌ي فطرت منحرف نشود و با طبيعت انسان و مميزات گران بهاي وي به مبارزه بر نخيزد. اسلام طرح اساسي زندگي بشر را به دانش نامتناهي پروردگار که از شائبه‌ي ناداني و نارسايي و هوس ورزي مبراست، واگذار مي‌کند زيرا اوست که جهان و جهانيان را آفريده و قوانين طبيعي و نيروهاي باطني مرا در آنها به ولايت نهاده است. و اوست که انسان را وجود بخشيده و استعداد کار و عمل در اين جهان پهناور را در نهاد او ذخيره کرده است. و اوست يگانه داناي اسرار خلقت انسان و جهان. بنابراين اوست تنها کسي که مي تواند برنامه‌اي جامع و کامل براي انسان معين کند و زندگي فردي و اجتماعي او را با اين برنامه که از دانشي لايزال سرچشمه مي‌گيرد اداره نمايد و سرانجام در سايه‌ي برنامه‌ي بي‌نقصي و جامعي که آفريدگار انسان و ماده آن را ترتيب داده است و به ضمانت طرز فکر اسلامي که ارزش بي‌نهايت آدمي را بدو گوشزد کرده و او را بنده‌ي خدا و جانشين او در قلمرو وسيع جهان معرفي کند انسان به عالي‌ترين مقام مادي خود يعني حکمراني بر ماده ارتقا مي‌يابد. 


منبع:  شرح رساله علم و دين استاد علامه حسن زاده آملي توسط استاد حجت الاسلام و المسلمين صمدي آملي

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام دی 1388ساعت 20:14  توسط ژوان رادمنش  | 

به نقل از وبلاگ: عرفان سلامت 


برخي از کارشناسان معتقدند نماز خواندن تنها غذاي روح انسان نيست , بلکه جسم انسانها را نيز تقويت مي کند و آنها را در مبارزه با مشکلات روزمره ياري مي دهد . وقتي چشمها در حالت نماز ثابت مي ماند جريان فکر هم خود به خود آرام شده و در نتيجه تمرکز فکر افزايش مي يابد. ثابت ماندن چشم باعث بهبود ضعف و نواقصي مانند نزديک بيني مي شود و به لحاظ رواني اين حالت باعث افزايش مقاومت عصبي فرد شده و بي خوابي و افکار ناآرام را از انسان دور مي کند.


 ايستادن در حالت نماز باعث تقويت حالت تعادلي بدن شده و قسمت مرکزي مخچه که محل کنترل اعمال و حرکات ارادي است را تقويت مي کند و اين عمل باعث مي شود فرد با صرف کمترين نيرو و انرژي به انجام صحيح حرکات بعدي بپردازد. نماز قسمت فوقاني بدن را پرورش داده و ستون مهره ها را تقويت کرده و آن را در حالت مستقيم نگاه مي دارد. تقويت احشاء و ماهيچه هاي شکم , حفظ سلامت دستگاه گوارش و رفع يبوست مزمن سوء هاضمه و بي اشتهايي از ديگر خواص نماز خواندن و رکوع در نماز است.


کارشناسان مي گويند در حالت رکوع ماهيچه هاي اطراف ستون مهره ها منبسط مي شود که در متعادل و آرام کردن سمپاتيک موثر است . مدت زمان خواندن ذکر رکوع نيز باعث تقويت عضلات صورت و گردن ، ساق پا و رانها مي شود و به اين ترتيب به جريان خون در قسمتهاي مختلف بدن سرعت مي بخشد. تنظيم متابوليسم بدن فراهم نمودن زمينه از بين رفتن اکثر بيماري ها از بدن , کمک به افزايش حالت استواري و استحکام مغز و بهبود ناراحتي هاي تناسلي و نارسايي هاي تخمدان از ديگر خواص رکوع در نماز است.


 سجده نيز ستون مهره هاي بدن را تقويت کرده و دردهاي سياتيک را آرام مي کند. سجده علاوه بر از بين بردن يبوست و سوء هاضمه , پرده ديافراگم را تقويت کرده و به دفع مواد زايد بدن به دليل فشرده شدن منطقه شکمي کمک مي کند. سجده همچنين باعث افزايش جريان خون در سر شده که اين امر با تغذيه اين غدد باعث حفظ شادابي , زيبايي و طراوت پوست مي شود . حالات سجده به واسطه باز شدن مهره ها از يکديگر باعث کشيده شدن اعصابي که قسمتهاي مختلف بدن را به مغز وصل مي کند , شده و اين  اعصاب را در يک حالت تعادلي قرار مي دهد که اين هم براي سلامت انسان بسيار حائز اهميت است سجده باعث آسودگي و آرامش در فرد شده و عصبانيت را تسکين مي دهد. استحکام بخشيدن و تقويت عضلات پاها و ران ها , کمک به نفخ معده و روده  , بهبود فتق  , از خواص نشستن بعد از نماز است.


روشن است که نماز فلسفه خاص خود را دارد که معراج مومن و مايه ي قرب به حق است و آن را بايد فقط براي خداوند تعالي خواند و نه به انگيزه فوايد و آثاري از اين دست, ولي آگاهي از اين دست نظرات علمي نيز مي تواند براي برخي مفيد باشد.


منبع :irshafa.ir


 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام دی 1388ساعت 20:12  توسط ژوان رادمنش  |